به انتظار زمستان نشسته ام

به انتظار شب یلدا

پاییز آمد و رفتنی شد...

جای خالیت پر رنگ تر شده

و من تنهاتر شدم

بیقرار شدم....

دست خودم نیست !

ولی امید دارم

و به انتظار می نشینم تا روزی روزگاری ،


دوباره متولد شدن را با " تو " تجربه کنم !


راستی

آرام جانم

زمستان نزدیک است

و هوا سرد

لباس گرم بپوش

و شال گردنت را محکم تر ببند...